آرش رنجبر 1383 روز پیش
بازدید 54 بدون دیدگاه

مصاحبه خوان خسوس

داستان حرفه ی خوان خسوس برای بسیاری از بازیکنان برزیلی دیگر آشناست. بسیاری از آنها در مسیری مشابه قدم گذاشته اند.

از عواملی که باعث شد او به یک تیم حرفه ای در شهر زادگاهش بپیوندد تا رشد سریع در کشور خودش و انتقال به اروپا در دوران نوجوانی اش.

این مدافع همه چیز هایی که او را به این نقطه از دوران حرفه ای اش رسانده را در این مصاحبه منعکس کرده است.

به عنوان یک کودک چه چیزی را دوست داشتی؟
“ من به عنوان کودک انرژی زیادی داشتم و همیشه در معرض بدگویی بودم اما خجالتی هم بودم. اگر با والدینم صحبت کنید، آنها به شما خواهند گفت که همیشه مرا در حال انجام کاری که نباید انجام می دادم پیدا می کردند. من و پسرم اخیرا در برزیل بودیم ، وقتی او را ساکت کردم ؛ پدر و عموهایم به من گفتند که من دقیقا مثل او بودم پس نباید بر سرش فریاد بزنم. “
خانواده در کجا زندگی می کردند؟
“ من در Belo Horizonte متولد شدم اما در Betim – کمی خارج از شهر – بزرگ شده ام. ما فقیر نبودیم چرا که پدرم کار می کرد و همیشه چیزهای مورد نیازمان را برای ما فراهم می کرد.”
“ در آنجا که بزرگ شده ام، ما در یک خیابان مقابل خیابان دیگر بازی می کردیم مثلا خیابان ۶ در مقابل خیابان ۵. تقریبا هرشب همین کار را می کردیم چرا که صبح ها درس می خواندیم و بعد از ظهر برای بازی در زمین محلی همدیگر را ملاقات می کردیم.
من فکر نمی کنم بچه ها آزاد باشند که دیگر مانند آن بازی کنند. همیشه حدودا 20 یا 25 بچه از محله بازی می کردند. ما قبلاً بازی ای به نام taco را هم انجام می دادیم که کمی شبیه کریکت خیابانی است. خیلی جالب بود من این تابستان را با خانواده ام بازی کردم – سالها از آخرین باری که آن را بازی کردم می گذشت و فهمیدم دلم برایش تنگ شده است.”
آیا همیشه می خواستید یک فوتبالیست شوید؟
“ بله ، همیشه ، از زمانی که می دانستم فوتبال چیست. برادرم سه سال از من بزرگتر است و بازیکن خوبی بود. یادم می آید پنج ساله بودم که او را می دیدم برای بازی به بیرون می رود. من وقتی هفت یا هشت ساله بودم در باشگاه محلی شروع به بازی کردم. من در مدرسه هم تمام وقت بازی می کردم و همه به من می گفتند که فوتبالیست خواهم شد. بازیکنان خوب دیگری هم بودند ، اما من در میانه میدان بازی کردم و تا حدودی خوب بودم. وقتی بزرگ شدم ، شانس این را پیدا کردم که در آمریکا مینیرو در یک تست شرکت کنم و این زمانی بود كه من بطور جدی می خواستم فوتبال بازی كنم. وقتی 14 ساله شدم مدرسه را تمام كردم. سریع ناهار می خوردم و بعد اتوبوس می گرفتم و به نزدیکترین ایستگاه قطار می رفتم. سپس برای رسیدن به زمین تمرین -که فقط یک زمین خاکی بود- باید 40 دقیقه را در قطار می گذراندم. من از 14 تا 17 سالگی این کار را به تنهایی انجام دادم. پدرم سه دفعه اول همراه با من آمد تا راه را به من نشان دهد. من با برخی از هم تیمی هایم دیدار می کردم و با هم می رفتیم زیرا مناطق خطرناکی وجود داشتند که باید از آنجا عبور می کردیم. ما جوان بودیم ، اما دروازه بان ما در یکی از این محله ها زندگی می کرد و می توانست برای ما ضمانت کند – این بدان معنی بود که می توانستیم در آنجا از میانبر استفاده کنیم. “

آیا احساس می کردی شانس این را داری که یک فوتبالیست حرفه ای شوی؟
“ بله ، از همان زمانی که واقعا خودم را باور کرده بودم. من فکر می کردم برای آمریکا مینیرو بازی می کنم سپس به کروزیرو ( بزرگترین تیم Belo Horizonte ) می روم و سپس به هلند می روم. این مسیر من بود. “
هلند؟
“ بله ، این مسیری بود که بسیاری از بازیکنان برزیل در پیش گرفتند ، همان چیزی بود که من هم برای خودم پیش بینی کردم. اما همه چیز برای من بهتر و بهتر پیش می رفت. من همیشه در حال بالا بردن کیفیت خود بدم تا با تیم های بزرگتر بازی کنم – من متولد 1991 هستم اما با بچه های متولد 1989 بازی کردم. یک روز یکی از دوستانم به من گفت که برای تست به اینترناسیونال در Porto Alegre می رود و از من پرسید که آیا من هم می خواهم بروم. بیش از حد یک هفته به این فکر کردم: من در America Mineiro خوشحال بودم چرا که با بچه های بزرگتر بازی می کردم. سپس تصمیم گرفتم که من هم به همراهش بروم. “
و چگونه گذشت؟
“ من مجبور شدم تقریباً یک روز و نیم برای مربیگری سفر کنم. من 15 سال داشتم و فکر من این بود که اگر بد پیش برود ، ممکن است به عقب برگردم – من تحت قرارداد یا چیزی نبودم که بتوانم آنچه را که می خواستم انجام دهم. اما خوب پیش رفت. من برای دوستم ناراحت بودم چون آنها مرا گرفتند و او را نگرفتند. این زمانی بود که من خودم را به عنوان یک بازیکن مناسب تصور می کردم. من می دانستم که باید سالهای نوجوانی خود را کنار بگذارم و دیگر نمی توانم با دوستانم بیرون بروم. بعضی از بچه ها این کارها را انجام نمی دهند ؛ من بسیاری از افراد را می شناسم که در آن زمان خوب بودند اما اکنون شغل های مختلفی دارند یا در سطح سوم فوتبال در برزیل بازی می کنند. “
چگونه از آنجا اوضاع پیشرفت کرد؟
“ من یک سال در آنجا حضور داشتم که به تیم زیر ۱۶ ساله های برزیل فراخوانده شدم. من هنوز با گروه های سنی بالاتر بازی می کردم و این خیلی به من کمک کرد ، اگرچه از خانواده ام نیز دور بودم. من در محل زندگی مشترکی در زیر استادیوم زندگی می کردم – شما به سرعت در آنجا بزرگ می شوید. شما باید مسئولیت هایی را به عهده بگیرید که این زندگی سختی است چون بدون پدر و مادر همیشه این خطر وجود دارد که دچار مشکل شوید. در نزدیکی استادیوم اینترناسیونال یک استادیوم کوچک به نام Gigantino وجود داشت – به یاد دارم یک روز کنسرت Ivete Sangalo در آنجا برگزار شد و ما رفتیم ، اگرچه اجازه نداشتیم. گارد امنیتی ما را گرفت و ما از باشگاه به بیرون پرتاب شدیم. آنها ما را رها کردند ، من ماندم و هر چه پیرتر شدم ، بیشتر فهمیدم که پتانسیل رفتن به دور را دارم. من همچنین بخشی از تیم زیر ۲۰ ساله های برزیل بودم که قهرمان جوانان آمریکای جنوبی و جام جهانی شد. ”
چه زمانی مدافع شدی؟
“ وقتی برای تست به اینترناسیونال رفتم ، پدرم به من گفت که به عنوان هافبک مرکزی بازی نکنم بلکه به عنوان هافبک دفاعی در جلوی دفاع بازی کنم ، زیرا دفاع یکی از نقاط قوت من بود. این خوب پیش رفت و من به بازی کردن در جلوی دفاع ادامه دادم ، سپس یکی از مدافعان ما در ابتدای بازی از سمت راست اخراج شد و مربی از من خواست تا به دفاع برگردم. من خوب بازی کردم و آنها مرا در آنجا نگه داشتند. بعضی مواقع مثل تمام بازی هایم در اینجا به عنوان مدافع پوششی بازی می کردم ، و گاهی اوقات به عنوان مدافع میانی. تعداد زیادی از بچه ها هستند که حمله را شروع می کنند ، سپس هافبک می شوند تا سرانجام به دفاع بیایند. “
چه زمانی در ترکیب اصلی تیم قرار گرفتی؟
“ من در تیم جونیورس بودم که مثل پریماورا در اینجاست. من گاهی اوقات با تیم اول تمرین می کردم اما سپس که مربی ما عوض شد و خورخه فوساتی آمد ، من یک مدافع میانی بودم ولی وقتی بازی مرا به عنوان مدافع پوششی دید من را به سمت ترکیب اصلی تیم سوق داد. من توقع آن را نداشتم. از فوساتی بسیار ممنونم زیرا او کسی بود که اولین فرصت را به من داد. من احساس آمادگی نداشتم -می ترسیدم- اما او به من خیلی کمک کرد. ما در سال ۲۰۱۰ در لیبرتادورس پیروز شدیم و من بیشتر و بیشتر فرصت بازی پیدا کردم. “
آیا شروع نگاهت به اروپا همان بود؟
“ قبلاً علاقه وجود داشته است. ناپولی در سال 2011 به من پیشنهاد داد ، اما مدیر اینترناسیونال از من خواست كه بمانم. او به من گفت که من یک بازیکن مهم هستم و در دسامبر به من اجازه رفتن دادند. این زمانی بود که شانس پیوستن به اینتر به وجود آمد. من 20 سال داشتم که به اروپا آمدم. من خاطرات خوبی از آن دارم – همه چیز خیلی متفاوت بود ، وقتی که وارد شدم میلان با برف پوشانده شد و این اولین بار بود که برف را می دیدم. من در اینتر بازی های زیادی کردم و یکی از جوانترین بازیکنانی هستم که به 100 بازی برای این باشگاه رسیدم ؛ در ۲۳ سالگی و آدریانو را که در 24 سالگی آن را انجام داد شکست دادم. من چندین مشکل هم داشتم اما این در زندگی خوب است – به شما کمک می کند تا بالغ شوید. سپس من فرصت پیوستن به رم را داشتم و دو بار فکر نمی کردم. رم یک باشگاه بزرگ است ، ما سال ها در لیگ قهرمانان اروپا بازی می کردیم ، لوچیانو اسپالتی در آن زمان مربی بود … من مستقیما گفتم بله چون نیاز به تغییر داشتم. وقت من در اینتر به پایان رسیده بود.
من تجربه های خوبی در رم داشته ام و به موفقیت های زیادی رسیده ام: مقام دوم ، مقام سوم ، مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا (پس از سالها) … من هنوز هم می خواهم در این باشگاه کار کنم و دوست دارم برای سال های زیادی اینجا بمانم. من اینجا را دوست دارم و پسرم نیز در اینجا به دنیا آمد. دلیلی ندارم که بخواهم رم را ترک کنم. “

آیا در فوتبال دوستان بیشتری داری یا خارج از آن؟
“ من دوستان زیادی ندارم ، اما دوستانی که دارم خوب هستند. من هم تیمی های زیادی داشتم که نمی توانم آنها را به عنوان دوست خود بدانم اما با آنها رابطه خوبی داشتم ، مانند اسکار ، فیلیپه کوتینیو و آلیسون ، که من هنوز با آنها در ارتباط هستم. من پنج دوست دارم ، دو نفر در اینجا و سه نفر در برزیل هستند ، اما هیچ یک از آنها در فوتبال نیستند. از نظر هم تیمی های من ، من و برایان کریستانته با هم خیلی خوب هستیم و برای صرف شام به بیرون می رویم ، اما در فوتبال همیشه این خطر وجود دارد که راه های جداگانه خود را ادامه دهید. یک بار ، وقتی تعداد زیادی برزیلی در اینجا وجود داشت ؛ من ، امرسون پالمیری ، لئاندرو کاستن ، جرسون ، برونو پرز و آلیسون ، به آنها گفتم: “ما دوست نیستیم ، ما هم تیمی هستیم.” من هر روز آلیسون را با همسران خود می دیدم و دوستی نزدیک داشتیم. الان کمی کمتر باهم در ارتباط هستیم ، اما این طبیعی است. ما زندگی های مختلفی داریم بنابراین اکنون کمتر صحبت می کنیم. “
قرنطینه را چگونه میبینی؟
“ سخت است که همه برای مدت طولانی در خانه بمانند. من شخصاً خودم را بسیار خوش شانس می دانم زیرا یک باغچه دارم و همچنین بخاطر شغلی که انجام می دهم خوشبختم و این را یک نعمت می دانم. مهمترین چیز سلامتی افراد است ، بنابراین من سعی کردم تا حد ممکن یک چشم انداز مثبت را اتخاذ کنم. دشوار است که فکر کنیم ورزش نمی تواند در ماه های آینده فرصتی برای مردم فراهم کند تا جمع شوند و در کنار هم باشند اما این کاری است که ما باید بپذیریم زیرا این کار برای محافظت از سلامتی انجام می شود. “
آیا کارهای جدیدی در دوران قرنطینه انجام داده ای؟
“ “من آموخته ام که چیزهایی مانند کیک پنیر و سایر دسرها درست کنم. من برخی از کارهای باغبانی را نیز انجام داده ام – من ابزار زیادی خریداری کرده ام ، بنابراین می توانم پرچین های خود را برش دهم. من خانه و اتاق استخر شنا را مرتب کرده ام … من سعی کردم بازی های جدیدی را نیز برای پسرم ایجاد کنم ، همچنین کتاب ها و کتاب مقدس را برای او خواندم. ”

سریال های تلویزیونی و بازی ویدئویی؟
“ من کمی با ایکس باکس به صورت آنلاین با دوستم از میلان بازی کرده ام. ما Apex بازی می کنیم. من همچنین سریال های تلویزیونی زیادی تماشا کرده ام. من و همسرم Survivor را در فاصله دو هفته تماشا کردیم. این یک سریال عالی در مورد سیاست است ، کمی شبیه House of Cards. اکنون من در حال تماشای Money Heist هستم و قبل از آن Queen of the South را تماشا کردم که یک بازیگر برزیلی در حال بازی با زن مکزیکی است که برای کارتل کار می کند. کمی شبیه Narcos است. “
آیا با خانواده ات در برزیل هر روز ارتباط داری؟
“ بله ، آنها در خانه قرنطینه هستند اما خوشبختانه همه آنها سالم هستند. مادر من به دلیل سن خاصی آسیب پذیر است و دیابت دارد. خواهرم مجبور است هر از گاهی کار کند اما خیلی خوب مراقبت می کند. متأسفانه وضعیت در آنجا جدی تر است و بیمارستان ها آنطور که در ایتالیا هستند آماده نیستند. امیدوارم وضعیت اضطراری کروناویروس هرچه سریعتر بگذرد. “
آیا باشگاه و کادر مربیگری در این مدت با شما ارتباط نزدیک داشته اند؟
“ بله ، قبل از اینکه بتوانیم به تریگوریا برگردیم ، من تمرینات هفتگی خود را انجام می دادم. در طول این مدت ، این باشگاه اقدامات زیادی را برای کمک به کارمندان خود ، بازیکنان و خانواده های ما انجام داده است ، همچنین ابتکارات زیادی را برای شهر در نظر گرفته است. ما برای حفظ سلامتی خود هر کاری می توانیم انجام دهیم. اکنون که ما توانسته ایم به زمین تمرین برگردیم ، به آنچه که قبلاً عادت کرده بودیم باز گشته ایم – البته به صورت فردی. این باشگاه از نزدیک ما را تحت نظر داشته و همچنان به این کار ادامه می دهد. “
چه حسی داشتی وقتی هفته گذشته به تریگوریا برگشتی؟
“ بازگشت کمی عجیبی بود ؛ بدیهی است که ما عادت کرده ایم که با یکدیگر شوخی کنیم ، همدیگر را بغل کنیم. در حال حاضر البته ما باید فاصله خود را حفظ کنیم. حتی در تمرین ، واقعاً دلم برای بسیاری از تمرینات گروهی که انجام می دادیم تنگ شده است. اما در حال حاضر شرایط اینگونه است. ولی آموزش به خوبی پیش می رود ، ما دوباره شروع به ساختن بدن خود می کنیم تا آماده باشیم. “
برای سالروز بازی رم و بارسلونا ، خاطرات خود را از زمان بازی در یک پست اینستاگرام به اشتراک گذاشتی. چگونه این ایده پدید آمد؟
“ من می خواستم احساسات خود را به اشتراک بگذارم ، اما برای نوشتن آن مجبور شدم از یک دوست کمک بگیرم – در غیر این صورت نمی توانستم به خوبی به ایتالیایی بنویسم. دو سال می گذشت و می خواستم با چیزی خاص آن پیروزی را گرامی داشته باشم. او از من پرسید که در رختکن چه احساسی داشتم و به او گفتم چه احساسی داشتم … بعد کم کم ما یک پست خوب ایجاد کردیم. آن مسابقه همیشه در قلب من و در تاریخ رم زنده است. “

شانس این را داشتی که در کنار شخص محبوبت در اینتر بازی کنی…
“ درست است ، بازیکن مورد علاقه من همیشه لوسیو بود. بازی با او در اینتر مانند یک رویا بود و بعد از دو یا سه ماه با هم هم اتاق شدیم. این برای من همه چیز بود. من بازیکنان محبوب دیگری مانند ایوان کوردوبا و والتر ساموئل دارم که هنگام ورود من نیز واقعاً به من کمک کردند. آنها افراد خارق العاده ای هستند سپس دنیله ده‌روسی بود که من بعد از سالها بازی با او ملاقات کردم. او فردی بود که هر روز چیز جدیدی برای گفتن داشت. من این بچه ها را محبوب خود می دانم زیرا آنها چه به عنوان بازیکن و چه به عنوان یک شخص خیلی به من کمک کرده اند. “
بهترین توصیه ای که در حرفه خود از کسی شنیده ای چیست؟
“ چیزهای زیادی بوده است ؛ یک چیز وجود داشت که اسپالتی همیشه می گفت: قبل از اینکه فوتبالیست های خوبی بشویم ، باید افراد بزرگی باشیم.
من سعی می کنم به پسرم بیاموزم که چقدر مهم است که سعی کند فردی خوب ، مودب و فروتن باشد. “
وقتی برزیل را به مقصد ایتالیا ترک کردی زندگی ات چه تغییری کرد؟
“ همه چیز تغییر کرد. من به تازگی متاهل شده بودم و مجبور شدم به شهر دیگری نقل مکان کنم ، بنابراین واقعاً خیلی چیزهای جدید یکباره اتفاق افتاد. این به من اجازه بالغ شدن می داد. ذهنیت اروپایی ، ذهنیت در آموزش ، ذهنیت زندگی … من را به سمت بهتری سوق داد و به من کمک کرد تا مسئولیت پذیری بیشتری پیدا کنم. من و همسرم خیلی جوان بودیم و به دور از هر کسی که می شناختیم زندگی می کردیم. ما اکنون افراد بهتری هستیم و پسری داریم که باید خوب تربیت کنیم. “
دلت برای برزیل تنگ شده؟
“ بله ، دلم برای آشپزی مادرم تنگ شده است – خاله کنسولا من آشپز خوبی هم است. دلم برای خانواده ام و با هم بودن دلم تنگ شده است … متأسفانه در حال حاضر برزیل زمان سختی را پشت سر می گذارد ، بنابراین قصد ندارم به آنجا برگردم ، اما هنوز هم خانواده ام دلم برای خانواده ام تنگ است. دختر من ماریا صوفیا در پورتو آلگر زندگی می کند ، بنابراین من نمی توانم او را زیاد ببینم – فقط در کریسمس یا وقتی که به تعطیلات می رویم. وقتی من آنجا هستم ، به خانه مادرم می روم و کارت بازی می کنیم و وقت خود را باهم می گذرانیم. با گفتن همه این ها ، من رم را دوست دارم و اساساً ما خود را ایتالیایی را احساس می کنیم. ما هشت سال است که در اینجا هستیم. ما اینجا بزرگ شده ایم. “

نظرات کاربران

  • لطفا از تایپ کردن فینگلیش خودداری کنید. در غیر این صورت نظر شما بررسی نخواهد شد.
  • هدف شما ارسال تبلیغات یا بک لینک نباشد. در غیر این صورت دیدگاه حذف می شود.
  • دیدگاه شما فقط و فقط در رابطه با این موضوع باشد.
  • به دیگران توهین نکنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *