مرگ یک کاپیتان

فصل شروع شده بود…..پالوتا که دوست داشت مثل همیشه از رم درآمد بسیار زیادی کسب کند،میدانست این دفعه باید حداقل کمی سر کیسه را شل کند.او پتراکی را به عنوان مدیر ورزشی انتخاب کرد و به او قدرت داد تا کار های مربوطه را انجام دهد.پتراکی مربی و بازیکنان خوبی گرفت.در بازی های تدارکاتی،به نظر می رسید فونسکا می خواهد از فلورنزی در نقش وینگر بازی کند.همان پست قبلی….چرا؟چون کسانی مثل زاپاکوستا و اسپیناتزولا و سانتون بودند.انگار الساندرو به خوبی آنها نبود.وقتی فصل شروع شد،او در همان پست آخر خود به کار گرفته شد.او بیست و هفت هشت سالش بود و نمی توانست مثل جوانی هایش انعطاف پذیر باشه.تو همان جوانی هایش،انقد مصدوم شد که نتوانست پیشرفت کند.الان تنها چیزی که همه به یاد میارن،گل به بارسلونا است.بعضی اوقات زندگی با همه مهربان نیست.قبول کنیم هیچ وقت مهارت مدنظر ما رو نداشت ولی تنها دلیلش این بود که واقعا شانس به او رو نکرد.او مثل یک دونده ای بود که انگار وسط دو،پاهاشو با تیر زده بودن.تحقیر کردن او مثل این میمونه که ما یک آدم فلج رو بخاطر اینکه نمیتونه راه بره مسخره کنیم.بگذارید با شرح یک داستان واقعی،بیشتر توضیح بدم:یادمه سر مسابقه تنیس زنان بود،که یکی از طرفین با وجود اینکه تمام تلاشو کرده بود،بد داشت میباخت.کم کم به باختش نزدیک شده بود که صدای فریاد های یک مرد،خیلی او را آزار داد.ناگهان تصمیم عجیبی گرفت،رو به مرد کرد و گفت:”بیا اینم راکت!!پاشو بازی کن!”مرد اول میخواست تفره بره ولی با پیگیری های آن بازیکن تنیس،نتونست….بالاخره مرد با سوتین ورزشی و لباس زنانه وارد زمین شد.یک ست با حریف بازی کرد ….بدون حتی یک امتیاز!!!همه داشتن بهش می خندیدن…..اون مرد اون روز یک درس خوب گرفت.آرزو میکردم که آن درس را همه جهانیان بگیرند ولی آیا چنین است؟
مسئله فلورنزی هم مانند همین است.خیلی از این تحقیر ها و فحاشی ها از همین مسئله نشئات گرفته است.باور کنید خیلی از آن هایی که به تمسخر او می پردازند،حتی عکس با شرت ورزشی ندارند!
و اما ادامه ی کار….
خب هر کسی یک صبری داره.نمیشه تقصیر رو گردن پتراکی یا فونسکا انداخت.آنها وظیفه خود را به خوبی انجام دادند و ما باید منطقی باشیم.بحث توتی و دروسی با بحث فلورنزی هم فرق داره.راستش یه خبری رو میخوندم که میگفت:بعد از دربی رم،فلورنزی به فونسکا میگه آیا می خوای من برم؟و فونسکا میگه من هیچ وقت چنین حرفی نزدم.الساندرو هم به طبع ،تضمین خواست و فونسکا تضمینی نمی ده.
اولا از کجا معلوم که خبر درست باشد.دوما فونسکا به وظیفه ی خود عمل کرده است.سرزنش او یا پتراکی به هیچ وجه درست نیست.خب…….الساندرو هیچ وقت اسطوره نبود.اسطوره فقط با وفاداری و صداقت و اینجور خصلت ها معنا نمیشود،اون یک ویژگی دیگر هم دارد:توانایی عالی و فوق العاده.پس ما هیچ وقت به او نمی توانیم اسطوره بگوییم ولی هیچ وقت هم او را نمی توانیم فراموش کنیم چون جنگید.من هم آن تنیسور زن را هیچ وقت نمی توانم فراموش کنم نه به خاطر میدان دادن به آن مرد….به خاطر اینکه جنگید.الساندرو هم جنگید و مثل یک گرگ مرد…..اون واقعا مرد.دیگه جایی تو رم نداشت.شاید تو والنسیا بتونه به روزای اوجش برگرده.فعلا که قرارداد فقط قرضی هست.
در مورد کاپیتانی ژکو هم باید گفت که او رم را دوست دارد.ولی فقط دوست دارد.عاشق رم نیست.
مثل فلورنزی حاضر نیست حتی با وجود بی توجهی ها و اهانت های شدید در رم بمونه.
جالبه فلورنزی تو فرودگاه هم کاپیتان رم بود.دل شکسته،تنی خسته،ذهنی درگیر ……ولی بدون حرف رفت.اگر حتی ذره ای از رابطه ی خود با مدیران و مربیان را فاش می کرد،جنجالی در رم به پا می شد و کاملا به ضرر رم بود.و او حتی در لحظات رفتن هم انتقامی نگرفت،این یعنی عشق!!!
وقتی عاشق کسی باشی،شادی اون رو هر جور شده میخواهی ،حتی اگر جزئش نباشی!اونم خیلی دوست داشت جزئی از این شادی باشه ولی نشد.حالا برای اون مسئله مهم چیه؟شادی رم،شادی فلورنزی است
شادی رم،شادی ماست
Addio Alessandro💛❤️