مقاله| نیکولو الماس این روزهای رم

نوشته علی رضایی

در این بخش مقاله ای جذلب در مورد نیکولو زانیولو با قلم علی رضایی عزیز خبرنگار و عضو های سایت مدال که از اعضای کانون نیز می باشد،در زیر قرار گرفته ست.

در بهشت گمشده ایتالیا ، توسکانی متولد شد. مهم‌ترین خصلت ایتالیایی جماعت برای فوتبالیست شدن یعنی «خوش‌تیپ» بودن را از همان اول داشت. چهره‌اش اندکی شبیه به کاکا بود و خانواده‌اش هم مانند کاکا از توانایی نسبی مالی برخوردار بودند. پدرش فوتبالیست درجه یکی نبود و به همین دلیل تصمیم گرفت پسرش به همه آرزوهای او برسد. پس نیکولوی کوچک را در آکادمی فیورنتینا ثبت نام کرد.
پس از نه سال حضور در آکادمی بنفش‌ها او را بیرون انداختند. می‌گفتند جثه‌اش کوچک است و مشکل هورمونی دارد. همان سال‌هایی که مسی بر این مشکل فائق آمد و در حال درخشیدن در لیگ قهرمانان بود. دلش از فلورانسی‌ها شکست اما نا‌امید نشد. به جای اورتون به اینترمیلان رفت اما نتوانست میان بزرگان(همان‌هایی که نرآتزوری بی‌حال آن‌ روزها را نهایتا صاحب سهمیه اروپایی می‌کردند) پیدا کند تا در صحیح‌ترین تصمیم زندگی‌اش به رم برود آن هم بر سر یک اتفاق! ناینگولان با نارضایتی کامل به اینتر رفت و زانیولو به دلیل قانون فیرپلی، رم را انتخاب کرد.
پیر اوسیلیو، از مدیران اینتر می‌گوید: وقتی کوتینو را فروختیم فکر می‌کردیم بدترین اشتباهمان را انجام دادیم تا اینکه درخشش زانیولو را در لباس جیالوروسی دیدیم و بر سرمان کوبیدیم!
ساده زندگی می‌کند. نه اهل ماشین‌های گران است نه میهمانی‌های آن‌چنانی. حتی تا چندی پیش هم هیچ دختری در زندگی‌اش نبود اما به شدت احساساتی ‌است. زمانی که مادرش در تریگوریا توتی را دیده و گریه کرده، نیکولو فریاد زده: چرا آبروی من را جلوی اسطوره بردید؟
رمی‌ها خیال می‌کردند جذابیت از تیم‌شان رفته. ده روسی وارث توتی بود و فلورنزی، ادامه دهنده راه این دو. حالا جوانکی بیست ساله پیدا شده که آن اکسیر منحصر به فرد شهر ابدی را در وجودش دارد. شماره ده را پس زده و گفته: به احترام توتی که اسطوره است، هیچ‌گاه این لباس را نمی‌پوشم.
حالا این احترام، به صورت کارما بر او ظاهر شده و همه او را ستایش می‌کنند. شاید او هم اسیر قراردادهای آن‌چنانی شود و رم را ترک کند اما مسیری که انتخاب کرده آن‌قدر هیجان‌انگیز است که کاندید پسر طلایی سال شود و رمانیست‌ها در فروشگاه‌ها بگویند: یک پیراهن رم می‌خواهیم… شماره بیست و دو!